۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه
۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سهشنبه
رادین گارچی گارچی
سه شنبه 31 اردیبهشت 1387
مامان: رادین با بابایی برو پیش آقای سلمانی بهش بگو لطفا موهای منو مدل قارچی کوتاه کنید
.
.
.
رادین در سلمانی : من می خواهم موهامو گارچی گارچی کنم
...................
رادین: مامان بیا هر لحظه ( یک لحظه)
..................
رادین در شرکت مامان
خانم ادریسی: رادین فشارم رو بگیر ببین چطوره؟
رادین (در حال اندازه گیری فشار): بالاست
خانم ادریسی: پس امیدی بهم نیست
رادین: نــــــــــــــه
ما و کفشهای دوران زندگیمان
ارسال شده توسط
مهرک هرندی
در
۸:۵۰
|
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سهشنبه
کیش
سه شنبه 24 اردیبهشت 1387
ما آخر هفته رفته بودیم کیش. کلی خوش گذشت. البته بابایی نیامده بود چون امتحان داشت. ما با باباجون و مامان جون و خاله جون جونی رفته بودیم. حسابی ماسه بازی کردیم و رقصیدیم. کلی هم از آواز خواندن خوشمان آمد و آوازه خوان شدیم. مازیار جون سازتو بردار و بیار که سه چهارتا آهنگ و ترانه ساختم
کیش- ورودیی کاریز




پ.ن: متاسفانه مامان فیلسوف کوچک و برجساز بزرگ دیروز فوت کردند. به هر دو تسلیت می گیم و شادی روح آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگانشان را از خداوند خواستاریم
ارسال شده توسط
مهرک هرندی
در
۹:۵۷
|
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)