Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers

ه‍.ش. ۱۳۸۶ مرداد ۳, چهارشنبه

روز پدر مبارک

چهارشنبه 3 مرداد 1386
بابایی عزیزم روزت مبارک
ببخشید که دیر گفتیم برات چه سورپرایزی داریم برنامه هات بهم خورد اما در عوضش کلی با مامان و خاله آرزو نقشه کشیدیم. امیدواریم همیشه شاد و سلامت در کنار ما باشی

Surprise

باباجون، به شما هم روزت را تبریک می گویم. خیلی خیلی دوستت دارم
بابا بزرگ عزیزم. به شما هم روز پدر را تبریک می گویم. امیدوارم زود زود خوب بشی که من بیام با من بازی کنی. دلم برایتان تنگ شده است

در ضمن روز پدر را به تمام باباهای عزیز دوستانم تبریک می گویم. همینطور به باباهای آینده دور و نزدیک (عمو خوابالو داشته باش ما چقدر با کلاسیم. منظورمان شما هم بودید)و

ما، تولد شروین خوابالو و کادوهایش

ما و سیستم جدید خوابمان. چیدمان بالشها از رادین
راستی عمو هرمس اگر کار دکوراسیون داخلی سراغ داشتی ما هستیم، نظارت هم قبول می کنیم

ما و آب بازی


ما دوشنبه هفته آینده با دستی پر از سوغاتی انشاءالله بر می گردیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ مرداد ۱, دوشنبه

آب بازی، آب بازی چه کیفی داره بازی

دوشنبه 1 مرداد 1386
هورا که ما دیروز آب بازی کردیم. جای شما سبز. البته از آنجا که آقای سلطانی استاد کلاس بازی و اندیشه مامان گفته نباید جلوی بچه را گرفت و اشکالی ندارد که بچه ناخنش سیاه شده باشد یا پایش کبود باشد، بگذارید بچه بازی کند، ما برای آمکه نشان بدهیم مامانمان خیلی به ما آزادی می دهد مرتب یک بلایی سر خودمان می آوریم. به همین علت، دیروز پایمان گرفت به فواره های استخر و روی پایمان به شدت زخم شد. هر چند ما به روی مبارکمان نیاوردیم و یک کمی گریه کردیم اما تا یکساعت لنگان لنگان راه می رفتیم
به هر حال اندر احوالات ما گفته اند که ما خیلی شیطنت می کنیم

ما و آب بازی دیروز
رادین مکزیکی در حال نواختن
نقاشی و نیمکت مدرسه ما
ما و باربا لاو، عروسک نرم و نولمان

پ.ن: خاله سارا سینا توی همان عکس اول دارد با شگفتی به ما نگاه می کند. دوباره عکسهای پست قبل را ببین!!؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۳۱, یکشنبه

رادین وارد می شود

یکشنبه 31 تیرماه 1386
اولین ماه تابستان به پایان رسید اما دریغ از آب بازی. درسته که ما تا حالا چندین بار اب بازی کرده ایم اما نه انقدر که دلمان سیر بشود. هر روز این مامان خانم و بابا آقای ما یک بهانه ای دارند که ما را نبرند آب بازی. به هر حال ما هم خدایی داریم. خاله آرزو گفته ما را می برد یک جایی حسابی آب بازی کنیم. دستش درد نکند
اما "بابا اتو وووووو رفت" یعنی بابا با اتوبوس رفت Bus . مامان می گوید بابا بزرگمان حالش زیاد خوب نیست برا همین بابا چون بلیط هواپیما گیرش نیامد با اتوبوس رفت پیشش. ما برای بابا یزرگمان دعا می کنیم زودتر خوب بشود و بیاید پیش ما با ما بازی کند. راستی ما از این شرکتهای هواپیمایی سپاسگذاریم که معلوم نیست چه کاری کرده اند که بلیط گیر نمی آید و مامان ما از رفتن به ماموریت برای جلسه منصرف شد. هورا

Spaz

از طرف دیگر این مامان خانم ما را چشم کرده اند. دیگر نه برای ما پست می نویسد و نه حتی از ما عکس می گیرد. مثلا ما رفتیم ترمینال بیهقی سوار اتوبوس شدیم، نشستیم پشت فرمان اما دریغ از یک عکس

یکی از قرار های وبلاگی، ما و سرسره سواری
به نطر شما ما می توانیم از اینجا بالا برویم؟
مثل اینکه خیلی هم سخت نیست!!؟
بالاخره موفق شدم... هورا
اینهم بعد از یک روز شیطنت در بغل بابایی در حال تماشای تلویزیون

پ.ن: به چشمهای سینا با دقت نگاه کنید. به نظر می رسد امادگی کامل جهت یادگیری هر نوع شیطنتی را داشته باشد

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۲۵, دوشنبه

رادین ورزشکار، قرارمند می شود

دوشنبه 25 تیرماه 1386
ما دیشب جای همگی خالی با یک عالمه از دوستانمان رفتیم قرار وبلاگی. با کلی دوستان جدید هم آشنا شدیم. خیلی از دوستانی را هم که تا حالا ندیده بودیم برای اولین بار دیدیم. خلاصه اینکه در رستوران جام جم غوغایی بود. تصور کنید حدود 20 تا بچه از 4-5 ماهه تا 6-7 ساله در یک فضای 20 مترمربعی بخواهند بازی کنند چه شود. تازه در حالی که 20 تا مامان دارند با هم حال و احوال می کنند یا بچه هایشان را صدا می کنند و جیغ می زنند که نپر، نیفتی، مواظب فلانی باش کوچولوه، و یکی هم ان وسط جیغ بنفش بکشد. خلاصه اینکه خانمی که مسئول محوطه بازی بود کلی به قول معروف شاکی شده بود. اما در کل به ما خیلی خوش گذشت هر چند خیلی خوابمان می امد
مامان خانم هم که زحمت کشیدند و دوربین نیاوردند که ما چند تا عکس با دوستانمان داشته باشیم. از تمامی دوستان خواهش می کنم عکسهای قرار را برای ما هم بفرستند
برنامه بعدی را پیشنهاد کنید به ما هم خبر بدهید
ما و فوتبال، مازیار جون با بابایی ات گل بازی کردی ما را هم خبر کن
پارک قیطریه
بابایی می گوید شکمم بزرگ شده ما هم می خواهیم ورزش کنیم که شکممان بزرگ نشود
آیا خوردن شیر عسل بعد از ورزش شکم را بزرگ می کند؟


ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

ما نقاش ساختمان می شویم

شنبه 23 تیرماه 1386

ما خرجمان زیاد است، البته نمی دانم ما خرجمان زیاد است یا مامان و بابا. چون ما که مدتی است توی ترک هستیم و شیر کم می خوریم، پوشک هم که دو سه ماهی است استفاده نمی کنیم مگر بخواهیم برویم ددر. اسباب بازی هم که خیلی سفارش نمی دهیم مگر اینکه مامان و بابا خودشان دلشان بخواهد چیزی برای ما بخرند. خلاصه اینکه ما نمی دانیم خرجمان چرا بالاست... آهان یادم آمد ما هم پرستار داریم و هم قرار است اگر یک مهد کودک خوب پیدا شود ما برویم مهد کودک. به هر حال ما قرار است کار کنیم و خرج خودمان را در بیاوریم و برای آیند مان هم پس انداز کنیم. در همین راستا یک عدد قلک خریدیم که همه پول خردهای خانه را توش جمع می کنیم . شروع به کار کرده ایم. البته چون فعلا نقاشها در ساختمان ما مشغول هستند از وردستی نقاش ساختمان شروع کرده ایم. در زمینه جارو و گردگیری هم ما متخصص شده ایم چون هر هفته با آقا رضا کل خانه را برای مامان تمیز می کنیم. برای امضا صورت وضعیت هم موردی بود ما تجربه کافی داریم. بازهم بگم.... تو رو خدا ببینید از یک بچه 20 ماهه چقدر کار می کشند. راستی عمو خواب کوتاه شما کاری چیزی سراغ ندارید

ما و قلکمان و آب نبات چوبی
ما و نقاشی ساختمان
چرا تا حالا هیچکس داربستها را رنگ نزده؟
تا به حال نقاش ساختمانی 20 ماهه دیده بودید؟
بازهم ما و سر بندمان



ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱۹, سه‌شنبه

مامان...رفت

سه شنبه 19 تیرماه 1386
بازهم مامان ما دیروز و پریروز ماموریت بود.یکشنبه شب لباس پوشید ما خوشحال شدیم که می رویم ددر اما خیال بیهوده... او رفت و ما تنها با بابایی رفتیم توی کوچه بعد هم برا اینکه ما ناراحت نباشیم رفتیم استخر و آب بازی کردیم. صبح مامان نبود و ما و بابایی کلی خوش گذراندیم. تا شب هم که ما خوابمان می امد این مامان خانم بر نگشت. خلاصه صبح که از خواب بیدار شدیم اولین کاری که کردیم این بود که گفتیم مامان و چون صدایی نیامد با خودمان گفتیم: رفت؛ که صدای قربان صدقه مامانی آمد و صورت بابایی دم در اتاق ظاهر شد. به هر حال ما رفتیم بغل مامانی و نگذاشتیم دیگر بخوابد حالا اگر دیشب ساعت 3 خوابیده و شب قبلش هم 4 ساعت مشکل خودش است . ما دلمان برای بازی با مامانمان تنگ شده است
Miss U
این عکسها هم مربوط به آب بازی جمعه مان است
ما و بابایی در حال فرار از بازی این بابا ها (آن دختر کوچولو را ببینید)!!؟
این دختر خانم محترم این بطری آب را که می بینید چند ثانیه بعد از این عکس روی سر مامان خانم که داشت از آب بازیها عکس می گرفت خالی کرد ROTFL
این آقای محترم را هم مامانمان به این روز درآورده
اینهم ما در جشن آب بازی!!و

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱۶, شنبه

بازی خوبه چه جورش.... نه بی نمک نه شورش

شنبه 16 تیرماه 1386
جای همگی خالی ما دیروز حسابی آب بازی کردیم. البته ما نه این مامان خانم و خاله سولماز حسابی آب بازی کردند. ما بیشتر مثل یک جنتلمن آب ریختیم پای درختها کمی هم مازیار و اوستا را خیس کردیم اما امان از دست مامان و خاله سوسو. خیلی منتظر بودیم که شما ها هم بیایید اما فقط دیبا و پرند جون امدند با یکی از خاله هاشون. البته چند تا از دوستان کلاس بازی و اندیشه مامان هم با نی نی هاشون بودند. به ما که خیلی خوش گذشت
در مورد قرار وبلاگی یکشنبه 24 تیر هم محلش همان رستوران جام جم باشد بهتر است چون هیچ پیشنهاد جدیدی نرسیده. از همه دوستانی که وبلاگهایشان خواننده های میلیونی دارد خواهشمندیم اعلام کنند که بعدا دوستان گله نکنند که ما دیر خبر دار شدیم و نیامدیم.
درضمن اوستا و مامان بانو هم ایران هستند هرچه برنامه دارید بگذارید

ما و آب بازی جنتلمنانه
به نظر شما بچه ها بیشتر آب بازی کردند یا مامان باباهاشون؟
اینهم اوستا و مامان بانو در جشن آب بازی
ما و مازیار و اوستا
اینهم جماعت آب بازی کنان (به لباسهای مامان و خاله سوسو دقت کنید) و


ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱۳, چهارشنبه

روز مادر مبارک

چهارشنبه 13 تیرماه 1386
روز مادر به همه مامانهای عزیز مخصوصا
مامانی خودم، مامان جون و مامان بزرگم مبارک
Mother's Day Flowers
درضمن روز جمعه 15 تیر ساعت 10 صبح جلسه پدران موسسه بازی و اندیشه در پارک قیطریه به صرف آب بازی برگزار می شود. خوشحال می شویم به شما هم آب بپاشیم. لباس اضافه و وسایل مورد نیاز جهت پاشیدن آب مثل سطل و کیسه و ظرف و ... فراموش نشود
Sprinkler
رادین

ما و بستنی....هــــــــــوم
رادین بخند....هاهـــــا
اینا چین؟ چکارشون بکنم؟
هواپیمای جهنده!!؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱۲, سه‌شنبه

یکدونه مامان داریم ما....قند و نبات داریم ما

سه شنبه 12 تیرماه 1386
مامان خانم زرنگ می شود...هم برای ما پست جدید می نویسد و هم در وبلاگ بازی...خداییش مشکوک می زند...فکر می کنم یک خبرهایی هست که ما بی خبریم
البته از نزدیک بودن روز مادر با خبرم...و اینکه قرار است روز یکشنبه 24 تیرماه دوستانم را در یک قرار وبلاگی دیگر ببینم. محل قرار هم به مناقصه یا مزایده گذاشته شده یعنی در بهترین مکان پیشنهادی دوستان برگزار و به بهترین پیشنهاد دهنده مکان یک عدد سیب زمینی سرخ کرده با سس و بوس فراوان هدیه می شود
ارادتمند شما: رادین 20 ماهه





ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۱۱, دوشنبه

ما 20 ماهه می شویم

دوشنبه 11 تیر 1386
ما 20 ماهه شدیم. البته خودمان هیچ احساس خاصی نسبت به این موضوع نداریم. جز اینکه مامان خانم صبح ما را بوسید و گفت تولدت مبارک عزیزم و ما گفتیم "باشـــــه" و مامان خانم و بابا آقا ضعف کردند برای ما
همینجا از تمامی دوستان عزیزمان که مامان برایشان کامنت نمی گذارد معذرت خواهی می کنیم. این مامان ما سرش خیلی شلوغ است و Blow Kissفرصت نمی کند که مرتب برای همه کامنت بگذارد اما تمامی وبلاگهای دوستانمان را می خواند و برای ما هم تعریف می کند. ..چه کار کردنی!!؟
این عکسها را هم از قرار وبلاگی دفعه قبل ببینید (راستی خاله نسیمه جان ما چیزی را جابجا نکردیم، عکسها مربوط به قرار جام جم هستند... ما تاخیر داریم)و
خواهرانه
دیبا جون
باران فینقیل
پرنیان بلاچه