Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۴, شنبه

نمی خوام خورده بشم!!

شنبه 4 اسفند 1386
ما تولد شایا جون رو بخاطر تنبلی مامان و یک کمی فین فین کردن از دست دادیم. اما در عوض با نازنین تا می توانستیم بازی کردیم. البته چون ما تا گریه کنیم خاله نیلوفر و عمو جواد با نازنین برخورد می کنند بنابراین وقت و بی وقت، بدون دلیل یک گریه ای سر می دهیم تا تمام اسباب بازیها مال ما باشد. روز جمعه هم که.... خودتون ببینید:
.......................
ما: عَـــــمو پَـیـــــــهان
مامان: عمو پرهام نه، عمو بهنام
ما: عَـــــمو پَـیـــــــهان
.
.
. ومامان همچنان:عمو پرهام نه، عمو بهنام Crazy
خاله سارا: خوب بذار بچه هرچی دوست داره بگه Roll
.....................
عمو بهنام: رادین می خورمت
ما: نه نخویم
عمو بهنام: پس بوسم کن
ما:Blow Kiss
.
.
.
ما: پـــــخ
عمو بهنام: منو پخ کردی، منم می خورمت
ما: Kisses

رادین نقاش



خاله سارا و عمو بهنام عزیز، مرسی از همه زحمتاتون. بدون کمک شما از پسش بر نمی اومدیم. امیدواریم بتونیم جبران کنیم. هر وقت خواستید خونتون رو در ایترالیا رنگ کنید ویزای ما یادتون نرهSpray I Love You

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه

دوست داشتن بچه گانه

چهارشنبه 1 اسفند 1386


امیدواریم در این ماه مامان خانم بیشتر از ما بنویسد و این بلاگرد نازنین هم زودتر درست بشود که ما بتوانیم پینگ کنیم. الهی آمـــــــِن

..................

صبح بعد از بیدار شدن از خواب

مامان: پسرم شبها باید توی تخت خودت بخوابی. وقتی نصفه شب بیدار میشی مامان میاد پیشت بعد باید دوباره توی تخت خودت بخوابی نه بیای توی تخت مامان و بابا. Bedهرکسی باید توی تخت خودش توی اتاق خودش بخوابه. باشه

ما: مامان ...خوب دوشت(دوستت) دایَم. می خوام پیش شما بخوابمBlings

مامان:Kisses

..................

مامان: رادین میای کیک درست کنیم

ما: بَـــــیه... کیک گلبی (قلبی) با لپ تاپ باباجون دُیُست کنم. با مامان جون دُیِست کنم. برم بایا (بالا) پیش مامان جون (یکی از گیمهای ویندوز ویستا)

.................

مامان: رادین دیرم شده ... من باید برم سرکار. باشه پسرم؟!!!

ما: نه نیو (نرو) یک کوچولو بمون

مامان: باشه...(و مانتویش را در می اورد) Thinking

10 ثانیه بعد

مامان: رادین یک کوچولو شد من برم

ما: بَیـــــه... اودافظ....به سَیامت (سلامت)

مامان: Shocked

..................

مامان به شروین: شروین عمه، آره نه عزیزم بگو بله

ما:(در حال جیغ کشیدن و شادمانی) بَیـــــــه... بَیَت گلهNa-na-na-na

شروین: (در حال جیغ کشیدن و شادمانی) آیــــــه

بعد از 5 دقیقه

ما: (همچنان در حال شادمانی به روش رادینی) بَیـــــه ...بَیَت گله (بله ات گله)

شروین: (به روش شروینی در حال شادمانی) آیــــــهTribal Dance

مامان: Duh

مامان جون و بابا جون: Blow Kiss

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۴, چهارشنبه

مامان بــــغـــــل

چهارشنبه 24 بهمن ماه 1386
ما این روزها خیلی گرفتاریم. از بس که بازی بکنیم و با دوستانمان بگردیم. آخه وقتی مامان و بابایمان همش سرکار هستند ما هم باید برای خودمان یک فکری بکنیم دیگر:
شب هنگام خوابیدن
ما: مامان بَگَــل (بغل) Big Hug
مامان: یکی بود یکی نبود یک خاله بزی بود سه تا بچه داشتGoat 2... آقا گرگه اومد در زد
ما: (با صدای بم) منم، منم ، مادیتون (مادرتون) عَیَف اوردم بیاتون
.
.
.
مامان: قصه ما به سر رسید کلاغه
ما: مامان بگل Big Hug
مامان: یکی بود یکی نبود یک مادر بزرگ مهربونی بودGrandma ... گنجشکه گفت
ما: (با صدای ریز): من که جیک و جیک میکنم بیات، تخم کوچیک می کنم بیات من بِـیَم بیرونBirdie
.
.
.
مامان: قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
ما: مامان بگل Big Hug
مامان:Hairy
..................
صدای دریل:دددد دِییییییییییییی
صدای اره: اَاَاَاَاَاَییییییییییییی
.................
Be Mine Teddy 1
ما و رومینا
ما و مازیار و عمو هرمس
به به عمو هرمس چقدر خوب کتاب می خونه

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۱۷, چهارشنبه

رادین جدید

چهارشنبه 17 بهمن 1386
1- باز بابایمان رفت ماموریت. به همین مناسبت ما صبح ساعت 6 بیدار باش زدیم بلکه قبل از رفتن بابایمان راببینیم (هرچند دیشب در بغل بابایی خوابیدیم) اما گویا دیر بود. باشد که دفعه بعد جبران کنیم. Sleeping
2- ما دلمان برای کلیه دوستانمان تنگ می باشد، امیدواریم همه زودتر خوب بشوند که ما دوستانمان را ببینیم. Big Hug
3-خدا رحمت کند آنکه اینترنت را پایه گذارد، انکه ایده مسنجر را داد و انک وب کم را اختراع کرد . Computer
ساعت 9.5 صبح در خانه
مامان: رادین تلفن زنگ می زنه!!
ما: (بدو گوشی را می قاپیم که کسی...) کیــــــــــــــه؟
مامان: (با صدای آهسته) بفرمایید Love You
ما: بفیماییـــد. Chatty .... بَیـه.... تخم مُیغ خویدم، هورا. بعد بازی تَـردم، الان تیک تاک وقت بازیه...مامان ؟ این مامانه.... اودافظ
مامان: بله بفرمایید Phone Shocker ... سلام اقای رئیس.... بله حتما تا 10 دقیقه دیگه شرکت هستم و خودم رو به جلسه می رسونم... بله همه مدارک اماده هستند... چشم....خداحافظ
ما:Angel 2

این ها برف نیستند ها!!
اگه گفتین چیه؟!!
بله، درسته، مامان جون داره روکشها مبلها رو می شوره، ما هم با پنبه های داخل تشکها... Spaz
این هم آخرین عکس ما (امروز صبح ساعت 9)